تبليغاتX
رزا

رزا

** کسی این روزا عاشق نیست ... به من نفرین که من بودم **

دوست دارم دیووووونه

 

 

رفتم و تنهات میذارم با یه دنیا گله

واسه دست کشیدن از عشقت چاره شد فاصله

روزی که چشماتو دیدم چشم از همه بریدم اما دریغ از عشق تو

دیگه تمومه

شادی حرومه

به قلب خستم زدی نشونه

دیگه نمی خوام دل دیوونه

از خواطراتم چیزی بمونه

ای وای از اون همه احساس شد پر پر نگاهه تو

حیف از دلی که با جونم می رفت به راهه تو

حالا که دست دل سنگت رو شد واسه دل خستم

می خوام بدونی چشمامو روی تو بستم

رفتی و قلب تو تنهاست

بین این همه سیاهی

حالا ببین بدون من

چه سخته بی پناهی

روزی که دل کندی از من گفتی اسونه رفتن

اما دریغ از عشق من

دیگه ندارم عشقت به سینه

تو قلب زخمیم نشسته کینه

دیگه نمی خوام بمونه یادم

عشق سیاهت داده به بادم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

میلاد

برای روز میلاد تن من

        نمی خوام پیرهنه شادی بپوشی

                       به رسم عادت دیرینه حتی

        برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو

      به فکر هدیه ای ارزنده هستی

                  منو به خود ببر تا اوج خواستن

       بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه اغازم نه پایان

        تویی اغازه روز بودنه من 

                 نذار پایانه این احساس شیرین

         بشه بی تو غمه فرسودنه من

نمی خوام از گلای سرخ و ابی

        برایم تاج خوشبختی بیاری 

                به ارزش های ایثار محبت 

        به پایم اشک خوشحالی بباری

بذار از داغیه دستای تنهات

      بگیره حرم گرما بستر من

               بذار با تو بسوزه جسم خسته ام

       ببینی اتش و خاکستر من

تو ای تنها نیاز زنده بودن

       بکش دست نوازش بر سر من

            به تن کن پیرهنی رنگ محبت

      اگر خواستی بیایی دیدن من

اگر خواستی بیایی دیدن من

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا 

حکایتی از نامردی ها

دلم را با همه امیدواری .....

سپردم در میان دست پاکت

نگاه سرد و تاریک وجودت ....

شده سنگی به راهه چشمهایم

و من در این میان بین نفس ها ، میان مردمی پر زور و تزویر

به دنبال نگاهی اسمانی ، به دنبال دلی پر از جوانی

به دنباله روانی ساده بودم

میان این همه حیوان زخمی که خونی میچکد از دستهاشان

سبوی اب در دستان خسته

زندگانی هدیه می دادم

اما چه می بینم ؟؟؟؟!!!!!!!

رها گشتند از مرگ و

ز خوناب ، طناب دار من در ذهن می بافند

در این عصر خموش و سرد و تاریک ....

نباید مهربانی را جلا داد

میان این همه حیوان زخمی .....

نباید اشنایی را صفا داد

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

بهار

تو اسمون شهری که ستاره برق خنجره

گلدونه خشک و خالی رو بذار کناره پنجره

بلکه با دیدنش یه شب

وا بشه چند تا حنجره

به ما که خسته ایم بگه

خونه ی بهار کدوم وره

تو شهرمون اخ بمیرم چشم ستاره کور شده

مسافره امید ما رفته از این جا دور شده

کاش تو فضای چشممون

پیدا بشه یه شاپره

به ما که خسته ایم بگه

خونه ی بهار کدوم وره

کناره تنگ ماهیا ، گربه رو نازش می کنن

سنگه سیاهه حقه رو مهره نمازش می کنن

اهای فلک که گردنت از هممون بلندتره

به ما که خسته ایم بگو

.....

خونه ی بهار کدوم وره

....

bahaaar

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

رفتم ....

 

رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

راهي بجز گريز برايم نمانده بود

اين عشق آتشين پر از درد بي اميد

در وادي گناه و جنونم كشانده بود

رفتم كه داغ بوسه پر حسرت تو را

با اشك هاي ديده ز لب شستشو دهم

رفتم كه نا تمام بمانم در اين سرود

رفتم كه با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو كه چرا رفت ، ننگ بود

عشق من و نياز تو و سوز و ساز ما

از پرده خموشي و ظلمت ، چو نور صبح

بيرون فتاده بود به يكباره راز ما

رفتم كه گم شوم چو يكي قطره اشك گرم

در لابلاي دامن شبرنگ زندگي

رفتم كه در سياهي يك گور بي نشان

فارغ شوم ز كشمكش و جنگ و زندگي

من از دو چشم روشن و گريان گريختم

از خنده هاي وحشي طوفان گريختم

از بستر وصال به آغوش سرد هجر

آزرده از ملامت وجدان گريختم

اي سينه در حرارت سوزان خود بسوز

ديگر سراغ شعله آتش ز من مگير

مي خواستم كه شعله شوم سركشي كنم

مرغي شدم به كنج قفس بسته و اسير

روحي مشوشم كه شبي بي خبر ز خويش

در دامن سكوت به تلخي گريستم

نالان ز كرده ها و پشيمان ز گفته ها

ديدم كه لايق تو و عشق تو نيستم

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

مریم

 

مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی

به جانم شعله افکندی

مرا دیوانه کردی

امشب که باران غمت از دیده میبارد

دلم در سینه مینالد

مرا دیوانه کردی

رفتی مرا تنها به دست غم رها کردی

به جان من خطا کردی

بگو دیگر چه خواهی

مرا دیگر نخواهی

پیدا شدی با غم تا در جام شراب من

از این حال خراب من

مرا دیوانه کردی

بگو دیگر چه خواهی

اشکی که ریزد ز دیده ی من

اهی که خیزد ز سینه من

رنگ تمنا ندارد

تو ان گل مریم سپیدی

بی تو دلم شوری و امیدی

دیگر به دنیا ندارد

همچون نسیم از برم بگذر

یک لحظه بر دیده ام بنگر

شاید نشانی ز عشق و وفا

بینم به چشم تو بار دگر

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

شهر رویا

من به دنبال تو هستم

تو که مثله من غریبی

تو که سر خورده تر از من

زخمیه زخم فریبی

دستاتو بذار تو دستام

تا با هم بریم به جایی

که نباشه رو زمینش

جای پای ناروایی

جایی که جنگل و کوهش

خالی از شغال و گرگه

دل ادماش مثاله

دل یه دریا بزرگه

یه جایی تو شهر رؤیا

شهر رؤیایی دل ها

سرزمین ارزوهام

شهر دل تنگیها

اونجا می تونیم ببینیم ، شادیه ی ندیدنی رو

حس کنیم عطر غریبه گل های نچیدنی رو

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

تو یعنی ....

صداقت یعنی از مرز افق ها

به قصد دیدن رویت گذشتن

میان کوچه های سبز احساس

به دنبال قدم های تو گشتن

تواضع یعنی از روی متانت

برای دیدنت دیوانه بودن

و تو یعنی دل صد نسترن را

ز شهر سرخ تنهایی ربودن

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

حرف نگفته

یک بار دیگه حرفامو گوش کن

من قصه ی عشقم ، عزیزم نا تمامه

اگه می بینی صدام می لرزه

شرم حضورت ای خوب من توی صدامه

وقتی که از تو در حال فرارم

هر لحظه ای می بینم که سایه ات باهامه

اون لحظه هایی که با تو هستم

فاصله بین حرف ِ دل ، ناگفته هامه

حرف نگفته من خیلی دارم

نگو ، نگو که فرصتم دیگه تمامه

این بار روی هر چی غروره پا می زارم

این بار پیش چشمات ، یه دریا اشک می بارم

این بار بهت میگم که من عاشق ترینم

این بار بهت می گم که خیلی دوست دارم

دلداره این دل ، بی پرواترم کن

وقتش رسیده بیا باورم کن

روییدی کم کم تو در وجودم

یا باغبان باش یا پرپرم کن

....

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

سلام

امیدوارم که حالتون خوب باشه . سال نو رو به همتون تبریک میگم  سالی پر از موفقیت و شادکامی براتون ارزو می کنم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

خداحافظی

خداحافظی گریه در یک غروبه

خداحافظی رنگ دشت جنوبه

خداحافظی درد یک کوله باره

خداحافظی ناله ی یک قطاره

یک خط یادگاری رو دیوار نوشتم

دلو جا گذاشتم

بریدم

گذشتم

دو تا قطره اشک رو یک شیشه حیرون

یکی گریه ی من یکی مال بارون

چقدر غمگین جاده

چه بی رحم رفتن

جدا می شم از تو

جدا میشی از من

یه قلب مسافر

یه مرغ مهاجر

با یک دفتر از خاطرات قدیمی

جدا می شه از لحظه های صمیمی

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

نوبهار عشق

 

در نوبهار عشق ، تو باورم کردی

با اولین پايیز تو پرپرم کردی

وقت شنیدن ها ، تو قصه پردازی

وقت پریدن ها ، تو بال پروازی

سر تا به پا ویرونم

مجنون تر از مجنونم

پشیمونم ، پریشونم تو کردی

دیدی چه اسونه

اتیش زدن بر خونه

پشیمونم ، پریشونم تو کردی

بسوزان کهنه دیروز و بنا کن تازه ها را

محبت پیشه کن بر هم بزن اندازه ها را

نم اشکی بریز و خانه ی دل رو صفا ده

تو ای تک تاز من ، بگشا همه دروازه ها را

سر تا به پا ویرونم

مجنون تر از مجنونم

پشیمونم ، پریشونم تو کردی

دیدی چه اسونه

اتیش زدن بر خونه

پشیمونم ، پریشونم تو کردی

مرم پیوسته و خسته

تاسف بر دقايق خود

شکستم من شکستم من

شکستم من با حقايق خود

زدم اتش ، زدم اتش

زدم اتش به هستی خویش

سراب ارزومندی

حقیقت های مستی خویش

سر تا به پا ویرونم

مجنون تر از مجنونم

پشیمونم ، پریشونم تو کردی

پشیمونم ، پریشونم تو کردی

......

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

بمون

                 

                                               تا وقتی اینجا بمونی                                      

       بارون قشنگ و نم نمه                          هوای رفتن که کنی

                                          مرگ گلای مریمه

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

چه میشد اگر ....

چه می شد گر دل اشفته ی من

به شهر چشم تو عادت نمیکرد

و ای کاش از نخست ان چشمهایت

مرا اواره ی غربت نمیکرد

تمام سایه روشن های احساس

پر از ارامش مهتابیت بود

ولیکن شاعر ایینه ها هم

به خوبی درک این وسعت نمی کرد

زمانی که تو رفتی پاکی یاس

خلوص سبز گلدان را رها کرد

چه زیبا بود اگر از اولین گام

نگاهم با دلت صحبت نمی کرد

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  | 

راز عشق

عشق رازي است مقدس. عشق از ژرفاي خويش آ گا ه نمي شود , جز در لحظه ي جدايي. براي کساني که عا شق اند, عشق هميشه بي کلام مي ماند،اما براي کساني که عشق نمي ورزند , عشق شوخي بي رحما نه اي بيش نيست ....[IMG]http://i2.tinypic.com/rbfrtc.jpg[/IMG]

+ نوشته شده در  ساعت   توسط رزا  |